به زنان کارگر، کارگران قالی باف که هنرشان زیر پا می افتد!
تکرار می شود، گل
در ریتم هندسی قالی
و تا پا بخورد
عروس شده دخترک
زندگی ام پیچک شده
از بس نیامدی و
چشمم خیره به آسمان است.
که باران بند می آید؟
و تو بند بر بند می کشی
از تار، جنگلی
و به تکرار افقی، پود
تا که اسباب عروسی باشد.
بند بر چهره می کشی
می دانی؟
این باران بند آمدنی نیست.
چشم هایم را می بندم
و تکرار گلی را به یاد می آورم
که بر دار قالی به بند می کشیدی.
ا.ز.ل